خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





درباره زن

    زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

     ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

     مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

     و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

    براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

     و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

     در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

     او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

     او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

    او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

     او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

     او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

    و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

     پیر می شود و میمیرد...

    و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

     چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

     زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

     گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

     سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

    و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

    و این رنج است


    این مطلب تا کنون 9 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : رفتن ,
    درباره زن

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده